پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۲

گر به میخانه حریف می و شاهد باشم

به که در صومعه بنشینم و عابد باشم

وقت آن شد که اقامت به خرابات کنم

تا به کی معتکف گوشه مسجد باشم؟

دامن پیر مغان گر فتد این بار بدست

من سرگشته چرا طالب مرشد باشم؟

سال‌ها بر در میخانه نشینم به از آن

که ازین گوشه‌نشینان مقلد باشم

زهد در صومعه می‌ورزم و این رندی نیست

رندی آنست که در میکده زاهد باشم

یار اگر ز آه من خسته نگر اندیشد

فارغ از قصد بداندیشی حاسد باشم

زندگی در سر تقوی شد و حیف است کمال

که همه عمر درین فکرت فاسد باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۴گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
  2. شمارهٔ ۷۶۵گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
  3. شمارهٔ ۷۶۶گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
  4. شمارهٔ ۷۶۷گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
  5. شمارهٔ ۷۶۸گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
  6. شمارهٔ ۷۶۹گر کام خود از لبت بگیرم
  7. شمارهٔ ۷۷۰گر گذاری که با تو در نگویم
  8. شمارهٔ ۷۷۱اگر من از عشق آن دو رخ میرم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.