پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم

به خاک پای او بی‌خود بغلطم بی‌قرار افتم

مرا گویند چون بینی ز دورش بی‌خبر افتی

دو چشمم چار شد تا کی به آن مهوش دچار افتم

بدان سودا که از باغ جمال او برم بونی

چو زلفش گاه در گلشن گهی در لاله‌زار افتم

سر و جان گرامی چون ندارد پیش او قربی

چو اینها پیش او ریزم ز رویش شرمسار افتم

به ناوکهای صید‌افکن خوشا آن غمزه و مژگان

که هر یک در شکار افتند و من هم در شکار افتم

سماع تو کجا ماند به حالات من ای صوفی

که تو قصداً به رقص آنی و من بی‌اختیار افتم

به ذکر و فکر اگر افتی کمال آنگه تو و خلوت

مرا بگذار تا در فکر روی آن نگار افتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
  2. شمارهٔ ۷۶۴گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
  3. شمارهٔ ۷۶۵گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
  4. شمارهٔ ۷۶۶گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
  5. شمارهٔ ۷۶۷گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
  6. شمارهٔ ۷۶۸گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
  7. شمارهٔ ۷۶۹گر کام خود از لبت بگیرم
  8. شمارهٔ ۷۷۰گر گذاری که با تو در نگویم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.