پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۰

قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم

سر آن ندارم اکنون که به زهد سر درآرم

من از آن میی که خوردم ز ازل به یاد لعلت

به دو چشم نیم‌مستت که هنوز در خُمارم

نروم به طعن دشمن ز درت به هیچ پانی

که سری نهادم اینجا که به تیغ بر ندارم

به نظاره گلستان جمال اور چو نرگس

همه چشم باشم آن دم که ز خاک سر بر آرم

ز می مغانه امشب کم و بیش هرچه باشد

بدهید ای حریفان بدهید انتظارم

قدحی بیار ساقی که رسم به دیر معنی

که ز خانقاه صورت نگشاد هیچ کارم

چه زیان اگرچه گشتم چو کمال رند و عاشق

که ز زهد و نیک‌نامی همه عمر بود عارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۲گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
  2. شمارهٔ ۷۶۳گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
  3. شمارهٔ ۷۶۴گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
  4. شمارهٔ ۷۶۵گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
  5. شمارهٔ ۷۶۶گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
  6. شمارهٔ ۷۶۷گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
  7. شمارهٔ ۷۶۸گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
  8. شمارهٔ ۷۶۹گر کام خود از لبت بگیرم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.