پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۷

عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم

شب مست و سحر گاهان چون چشم تو مخموریم

کس بوی ریا نشنید از خرفة ما رندان

چون دور به صد فرسنگ از زاهد مغروریم

پی برده بکوی تو تا بافت بوی تو

آسوده به روی تو از جنت و از حوریم

حیران جمال نو ما سوختگان یک یک

پروانه آن شمعیم مستغرق آن نوریم

ای جان گرانمایه نو نوری و ما سایه

با ما چو نو نزدیکی ما از تو چرا دوریم

تا درد دلی گوئیم کو با تو مجال آن

فریاد که نتوانیم دربابه که رنجوریم

گویند کمال از عشق شد شهره به گمنامی

چون ذره گمیم اما با مهر تو مشهوریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۹غم دوست من مغتنم می‌شمارم
  2. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
  3. شمارهٔ ۷۶۱قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم
  4. شمارهٔ ۷۶۲گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
  5. شمارهٔ ۷۶۳گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
  6. شمارهٔ ۷۶۴گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
  7. شمارهٔ ۷۶۵گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
  8. شمارهٔ ۷۶۶گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.