پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۶

عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم

وز شوق نامهای تو سطری نخوانده ایم

تا دامنت بدست ارادت گرفته ایم

دامن ز هر چه غیر تو باشد نشانده ایم

در حیرتم که بینو چرا مرده نیستم

در خجلتم که بینو چرا زنده مانده ایم

از بهر گرد سم سمند تو هر دمی

گلگون اشک در عقبشه تند رانده ایم

بیزارم از وجود خود و ماجرای تو

این با کمال ساده درون باز مانده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۸عید می آید و وقتست که در مه نگریم
  2. شمارهٔ ۷۵۹غم دوست من مغتنم می‌شمارم
  3. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
  4. شمارهٔ ۷۶۱قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم
  5. شمارهٔ ۷۶۲گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
  6. شمارهٔ ۷۶۳گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
  7. شمارهٔ ۷۶۴گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
  8. شمارهٔ ۷۶۵گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.