پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۵

عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم

نام و نشان مقبلی شد به غم تو حاصلم

پیش دو دیده قدر من بین که میان مردمان

غیر خیال روی نو کی ننهد مقابلم

نیست عذاب خواندهای نامزد بهشتیان

از نظرم مران چو شد خاک در تو منزلم

درد دلم طبیب گو زود مکن معالجت

پرسش دیر دیر تو به ز شفای عاجلم

دل ز رقیب میکند فکر به من چو بگذری

حیف که بگذرد چنین عمر به فکر باطلم

بر سر خاک هر کسی لاله برویه از هوا

من چو روم درین هوس ناله برآمده از گلم

گفت کمال عافیت در سر زلف ما رسی

هم برسم بشست چون عمر گذشت از چلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۷عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
  2. شمارهٔ ۷۵۸عید می آید و وقتست که در مه نگریم
  3. شمارهٔ ۷۵۹غم دوست من مغتنم می‌شمارم
  4. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
  5. شمارهٔ ۷۶۱قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم
  6. شمارهٔ ۷۶۲گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
  7. شمارهٔ ۷۶۳گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
  8. شمارهٔ ۷۶۴گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.