پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۳

صد جان ز لبت به وام گیرم

تا پیش تو دم به‌دم بمیرم

چندان‌که به‌خویش می‌کنم فکر

جز فکر تو نیست در ضمیرم

ای دوست که پند خواهی‌ام داد

خاموش که دشمنت نگیرم

صد دل دهمش اگر پذیرد

گونید به بار دلپذیرم

بی‌زلف و رخش نمی‌توان بود

چون نیست ز جان و سر گزیرم

در غارت غمزه‌هاش کردند

ترکان سیاهدل اسیرم

زد غمزه سوی کمال و می‌گفت

افسوس که حیف رفت نیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۵عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
  2. شمارهٔ ۷۵۶عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
  3. شمارهٔ ۷۵۷عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
  4. شمارهٔ ۷۵۸عید می آید و وقتست که در مه نگریم
  5. شمارهٔ ۷۵۹غم دوست من مغتنم می‌شمارم
  6. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
  7. شمارهٔ ۷۶۱قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم
  8. شمارهٔ ۷۶۲گر به میخانه حریف می و شاهد باشم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.