پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۲

صحبت یارِ بهشتی‌ست پُر از ناز و نعیم

ای خوش آن دم که به ما آید از آن روضه نسیم

حور چشم سیهش خواند به از نرگس و گفت

نتوان خوانْد ازین بِهْ که سوادی‌ست سقیم

نیست خاک در او خالی از آمدشدِ اشک

رو نهاد سایلِ افتاده به درگاه کریم

می‌کنم بام و در دیده به خون مژه نقش

تا شوی ار پی نظاره در آن گوشه مقیم

یک دلی دارم و خواهد ز من آن غمزه و خال

تیغ هندی‌ست چو در پیش تو سازش به دو نیم

دیده نقش دهنت دل به رخت فال گشاد

بی‌ملامت کشد از عشق تو چون آید میم

بر قدم‌های تو خواهد که زند بوسه کمال

باز بنما قدمی خاصه به مشتاق قدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۴صفت زلف کجت راست نباید به قلم
  2. شمارهٔ ۷۵۵عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
  3. شمارهٔ ۷۵۶عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
  4. شمارهٔ ۷۵۷عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
  5. شمارهٔ ۷۵۸عید می آید و وقتست که در مه نگریم
  6. شمارهٔ ۷۵۹غم دوست من مغتنم می‌شمارم
  7. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
  8. شمارهٔ ۷۶۱قراری کرده‌ام با خود که چون در پیش یار افتم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.