پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۱

صحبت عاشق و حبیب بهم

فصل گل دان و عندلیب بهم

غم جگر ساخت قسمت من و دل

هر دو خوردیم آن نصب بهم

به تفال قرآن تحسین است

دیدن ناصح و ادیب بهم

بشکافند سقف مقصوره

نعره واعظ و خطیب بهم

نیست فرقی میان این دو برزگ

گر به بینی سگ و رقیب بهم

رنج دیدند هر دو معلوم است

از من افسونگر و طبیب بهم

بافت شهرت چو جمع کرد کمال

غزل و معنی غریب بهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۳صد جان ز لبت به وام گیرم
  2. شمارهٔ ۷۵۴صفت زلف کجت راست نباید به قلم
  3. شمارهٔ ۷۵۵عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
  4. شمارهٔ ۷۵۶عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
  5. شمارهٔ ۷۵۷عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
  6. شمارهٔ ۷۵۸عید می آید و وقتست که در مه نگریم
  7. شمارهٔ ۷۵۹غم دوست من مغتنم می‌شمارم
  8. شمارهٔ ۷۶۰قدحی بیار ساقی که ز توبه شرمسارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.