پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۸

شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام

سوخته ماه و زهره را سینه چو آه کرده ام

در خور تیغ دیده ام پیش تو فرق خویش را

از تو به آفتاب اگر نیز نگاه کرده ام

گرچه ز خون کشتگان گشت رقیب سرخ روی

باز منش به درد دل روی سیاه کرده ام

ناصع اگر به بینیم روی به خاک راه او

هیچ مگوی کز تو به روی به راه کرده ام

بود همیشه جان من رسم تو بی گنه کشی

هیچ نمی کشی مرا من چه گناه کرده ام

خط چو دید بر رخت مهر دلم زیاده شد

نام خطت به آن سببه مهر گیاه کرده ام

آنچه کمال از آن دو رخ کرد بیان درین غزل

سهل مبین که فکر آن من بدو ماه کرده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۰شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
  2. شمارهٔ ۷۵۱صحبت عاشق و حبیب بهم
  3. شمارهٔ ۷۵۲صحبت یارِ بهشتی‌ست پُر از ناز و نعیم
  4. شمارهٔ ۷۵۳صد جان ز لبت به وام گیرم
  5. شمارهٔ ۷۵۴صفت زلف کجت راست نباید به قلم
  6. شمارهٔ ۷۵۵عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
  7. شمارهٔ ۷۵۶عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
  8. شمارهٔ ۷۵۷عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.