پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۹

شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم

به ناله همدم و با درد همنشین باشم

مرا که مهر دلفروز در دلست چو صبح

به صادقیست که بی آ. آنشین باشم

گرم مجال بود در حریم حضرت دوست

چرا مقید فردوس و حورعین باشم

ترا که خرمن مشک است گرد ماه چه باک

اگرچه من ز گدایان خوشه چین باشم

کمال عاشق و رندست حالیا ز ازل

زهی سعادت اگر تا ابد چنین باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۱صحبت عاشق و حبیب بهم
  2. شمارهٔ ۷۵۲صحبت یارِ بهشتی‌ست پُر از ناز و نعیم
  3. شمارهٔ ۷۵۳صد جان ز لبت به وام گیرم
  4. شمارهٔ ۷۵۴صفت زلف کجت راست نباید به قلم
  5. شمارهٔ ۷۵۵عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
  6. شمارهٔ ۷۵۶عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
  7. شمارهٔ ۷۵۷عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
  8. شمارهٔ ۷۵۸عید می آید و وقتست که در مه نگریم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.