پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۱

ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم

کز چرخ شیشه باز جگر خون چو ساغریم

کشتیست جام باده و غم بحر پر ز موج

کشتی روانه ساز کزین ورطه بگذریم

مطرب طلب کنیم و به بزم آوریم چنگ

ور چنگمان بدست نیاید نی آوریم

رند شرابخانه به سر می‌برد سبو

ما هم بر آن سریم که با او به سر بریم

بر فرق خاک آن در و بر سر شراب لعل

گاهی ز لعل و گه ز گهر تاج بر سریم

بینیم آب خضر در آئینه قدح

ما را مبین حقیر که خضر و سکندریم

با محتسب بگری و مترس از کسی کمال

گر باده میخوریم حق کس نمی‌خوریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۳سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
  2. شمارهٔ ۷۴۴سر بر در توأم بنگر سربلندیم
  3. شمارهٔ ۷۴۵سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
  4. شمارهٔ ۷۴۶سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
  5. شمارهٔ ۷۴۷شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
  6. شمارهٔ ۷۴۸شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
  7. شمارهٔ ۷۴۹شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
  8. شمارهٔ ۷۵۰شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.