پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۴

سر بر در توأم بنگر سربلندیم

ای من سگ تو عفو کن این خود پسندیم

گر هندوی دو چشم تو برکش ز غمزه تیغ

من آن نیم که از تو برد تیغ هندیم

خوش گفت زلف با لب جانبخش تو شبی

خ ونیه تونی چرا من افتاده بندیم

گفتی بپرسش تو چو آیم چه آورم

رحمی بیار بر من و بر مستمندیم

خیز ای طبیب مرهم و درمان زیان مکن

کاین درد اوست داغ کند سودمندیم

از من ببست چشم به هنگام و ناز و گفت

هاروت گو با و ببین چشم بندیم

در لطف طبع سعدی شیرازی ای کمال

باور نمی کنند که گونی خجندیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۶سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
  2. شمارهٔ ۷۴۷شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
  3. شمارهٔ ۷۴۸شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
  4. شمارهٔ ۷۴۹شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
  5. شمارهٔ ۷۵۰شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
  6. شمارهٔ ۷۵۱صحبت عاشق و حبیب بهم
  7. شمارهٔ ۷۵۲صحبت یارِ بهشتی‌ست پُر از ناز و نعیم
  8. شمارهٔ ۷۵۳صد جان ز لبت به وام گیرم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.