پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۳

سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم

ز حال خود سگ کوی ترا خبر کردیم

میان ما و سگانت خصومتی گر بود

بر آستان نو دوشینه سر به سر کردیم

رخی که بود برابر به خاک ره ما را

ز کیمیای غمت کار او چو زر کردیم

اگرچه شمع به روی تو خیرگیها کرد

به بینی که بر سر جمعش چه گونه بر کردیم

زمشک دردسر افزاید و ز زلف تو ما

عجبتر آنکه مداوای دردسر کردیم

شب فراق ز دست غمت شکایت خویش

به آه صبحدم و ناله سحر کردیم

اگر کمال به زلف تو کرد قصه دراز

بیا که ما به دهان تو مختصر کردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۵سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
  2. شمارهٔ ۷۴۶سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
  3. شمارهٔ ۷۴۷شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
  4. شمارهٔ ۷۴۸شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
  5. شمارهٔ ۷۴۹شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
  6. شمارهٔ ۷۵۰شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
  7. شمارهٔ ۷۵۱صحبت عاشق و حبیب بهم
  8. شمارهٔ ۷۵۲صحبت یارِ بهشتی‌ست پُر از ناز و نعیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.