پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۰

زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم

گر ترا هیچ نگفتم دهنت را گفتم

گرچه گفتم به شبیخون در دلها شکنی

آن سخن زلف شکن در شکست را گفتم

از سخن های لطیفم ز تری آب چکد

هر سخن کز دل صافی بدنت را گفتم

ذقت دیدم و گفتم که تو سیبی و بهی

هرچه آمد به دهانم ذقت را گفتم

من به جانت که نگفتم تن تو برگ گل است

بلباس دگری پیرهنت را گفتم

دست برداشت بی سرو و به من آمین گفت

هر دعائی که سحر جان و تنت را گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۲سالها شد که در تک و پوییم
  2. شمارهٔ ۷۴۳سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
  3. شمارهٔ ۷۴۴سر بر در توأم بنگر سربلندیم
  4. شمارهٔ ۷۴۵سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
  5. شمارهٔ ۷۴۶سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
  6. شمارهٔ ۷۴۷شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
  7. شمارهٔ ۷۴۸شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
  8. شمارهٔ ۷۴۹شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.