پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۸

رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم

آن لب شکر ناب نگوییم چه گوییم

آن زلف کمندافکن و رخسار و جبین را

دزد و شب مهتاب نگوییم چه گوییم

تفسیر دو ابروی تو کان سورهٔ نون است

پیوسته به محراب نگوییم چه گوییم

دیدیم شبی زلف تو در فقه و بیداد

تعبیر چنین خواب نگوییم چه گوییم

چوگان سر زلف ترا شد دل ما گوی

این که به احباب نگوییم چه گوییم

این چهره و این اشک روان را به دویدن

لوح زر و سیماب نگوییم چه گوییم

چون نمد کمال از غزل آن صورت زیباست

شعر تر چون آب نگوییم چه گوییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۰زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
  2. شمارهٔ ۷۴۱ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
  3. شمارهٔ ۷۴۲سالها شد که در تک و پوییم
  4. شمارهٔ ۷۴۳سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
  5. شمارهٔ ۷۴۴سر بر در توأم بنگر سربلندیم
  6. شمارهٔ ۷۴۵سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
  7. شمارهٔ ۷۴۶سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
  8. شمارهٔ ۷۴۷شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.