پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۶

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام

زآنکه به جان آمدم در غم ناموس و نام

هست مرا آرزو یک دو مراد از جهان

صحبت یاران خوش صحت و شرب مدام

ور نبود هیچ ازین دولت حسن تو باد

عشق تو ما را بس است درد تو ما را تمام

ذوق درونی و درد لازمه عاشقیست

هر که در و این دو نیست عشق برو شد حرام

گرنه بشویم به می سینه پر جوش را

از سر من کی رود این همه سودای خام

دیده بد فرصئی کور بود دایما

عیش کنم لایزال نوش کنم می مدام

پشت و پناه من است سرو قد عالیت

سایه عالیت باد بر سر ما مستدام 

تا به تو وابسته ام کلی و جزوی کار

فارغم از نیک و بد ایمنم از خاص و عام

سعی بسی کرده ام تا به تو ره برده ام

غابت سعی کمال هست همین والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۸رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
  2. شمارهٔ ۷۳۹ز ابرویت به محراب نیازم
  3. شمارهٔ ۷۴۰زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
  4. شمارهٔ ۷۴۱ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
  5. شمارهٔ ۷۴۲سالها شد که در تک و پوییم
  6. شمارهٔ ۷۴۳سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
  7. شمارهٔ ۷۴۴سر بر در توأم بنگر سربلندیم
  8. شمارهٔ ۷۴۵سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.