پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۵

روز عید است و من امروز بر آن در میرم

که دهم حاصل سی‌روزه و ساغر گیرم

دو سه ماه است که دورم ز رخ ساقی و جام

بس خجالت که به رو آمد از این تقصیرم

من به خلوت ننشینم پس از این گر به مثل

زاهد صومعه بر پای نهد زنجیرم

پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکن

من نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم

آنکه بر خاک در میکده جان داد کجاست

تا نهم بر قدم او سر و پیشش میرم

خلق گویند که بی‌پیر بر رنج کمال

سالخورده می امروز به از صد پیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۷روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
  2. شمارهٔ ۷۳۸رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
  3. شمارهٔ ۷۳۹ز ابرویت به محراب نیازم
  4. شمارهٔ ۷۴۰زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
  5. شمارهٔ ۷۴۱ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
  6. شمارهٔ ۷۴۲سالها شد که در تک و پوییم
  7. شمارهٔ ۷۴۳سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
  8. شمارهٔ ۷۴۴سر بر در توأم بنگر سربلندیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.