پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۴

رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم

نیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم

در همه احوالم او بودی که بودی غمگسار

این زمان جز غم ندارم غمگساری چون کنم

دوستان گویند هان تدبیر کار خویش کن

من ز کار افتاده‌ام تدبیر کاری چون کنم

در میان ما حدیثی چون نرفت او را چه رفت

هر یکی گوید حدیثی از کناری چون کنم

هیچ بارم بر تن و جان اینچنین باری نبود

آخر ای یاران همی گویید باری چون کنم

وعده دیدار فرموده‌ست و بر امید آن

می‌کنم ناچار و ناکام انتظاری چون کنم

هر کسی گوید فلانی بیدل و بی دین شده‌ست

من چنین گشتم که می‌گویند آری چون کنم

یک زمان بی او بماندم صد خجالت می‌برم

وای اگر بی او بمانم روزگاری چون کنم

در چنین حالت ز یاران چشم یاری داشتم

چون ندیدم یاری از هیچ یاری چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۶روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
  2. شمارهٔ ۷۳۷روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
  3. شمارهٔ ۷۳۸رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
  4. شمارهٔ ۷۳۹ز ابرویت به محراب نیازم
  5. شمارهٔ ۷۴۰زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
  6. شمارهٔ ۷۴۱ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
  7. شمارهٔ ۷۴۲سالها شد که در تک و پوییم
  8. شمارهٔ ۷۴۳سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.