پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۲

رخ بپوشید و جگر میسوزدم

آتش پنهان بتر میسوزدم

خانه‌ گر از آب سازم چون حباب

آه دل دیوار و در میسوزدم

یاد آن لب، دل که خون آلود ازوست

چون نمک بر ریش تر میسوزدم

پای از سر میکنم پیشش چو شمع

گرچه از پا تا به سر میسوزدم

سوخت جانم ناز او بادش حلال

گر به یک ناز دگر میسوزدم

نامه شوقم کبوتر دید و گفت

چون برم چون بال و پر میسوزدم

گر ز چشم بد دلش ترسد کمال

من سپندم گو اگر میسوزدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۴رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
  2. شمارهٔ ۷۳۵روز عید است و من امروز بر آن در میرم
  3. شمارهٔ ۷۳۶روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
  4. شمارهٔ ۷۳۷روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
  5. شمارهٔ ۷۳۸رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
  6. شمارهٔ ۷۳۹ز ابرویت به محراب نیازم
  7. شمارهٔ ۷۴۰زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم
  8. شمارهٔ ۷۴۱ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.