پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۴

دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم

سینه از داغ جدانی خسته و انگار هم

آخر آمد روز وصل و روزگار عیش نیز

چشم خوابانید بخت و دولت بیدار هم

گر بگویم پیش باران درد بی باری خویش

بر من بیدل بگرید بار هم اغیار هم

بیوفانی بین کزو جز پرسشم امید نیست

خاطر باری نمیجوید بدین مقدار هم

گر برنجاند مرا بسیار تر از دیگران

هم نرنجم بلکه دارم منت بسیار هم

تا غم و اندوه او غمخوار و مونس شد مرا

فارغ و آسوده ام از مونس و غمخوار هم

با رخ او مهر پنهان چند میورزی کمال

کاین سخن در کوی شد مشهور و در بازار هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۶دل گرفت از بتان به رویم
  2. شمارهٔ ۷۲۷دل نیست به دستم بر دلبر چه فرستم
  3. شمارهٔ ۷۲۸دوش آرزونی شکسته بودم
  4. شمارهٔ ۷۲۹دوش با خود ترانه می‌گفتم
  5. شمارهٔ ۷۳۰دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
  6. شمارهٔ ۷۳۱رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
  7. شمارهٔ ۷۳۲رخ بپوشید و جگر میسوزدم
  8. شمارهٔ ۷۳۳رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.