پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۹

دوش با خود ترانه می‌گفتم

غزل عاشقانه می‌گفتم

جام بر کف حکایت لب بار

به شراب مغانه می‌گفتم

شیم از زلف او چو بود دراز

با خیالش نسانه می‌گفتم

صفت دانه‌های گوهر اشک

پیش در یگانه می‌گفتم

در میان ستاره‌ها مه را

پیش حسنش سهانه می‌گفتم

غمزه‌اش را چو نی می‌گفتند

دل خود را نشانه می‌گفتم

ز آتش روی مجلس‌افروزش

شمع را یک زبانه می‌گفتم

سر زلفش چو شانه می‌زد باد

اصلح الله شانه می‌گفتم

گر ز سر می‌گذشت آب دو چشم

با کس این ماجرا نه می‌گفتم

تا دم صبح سرگذشت کمال

سر بر آن آستانه می‌گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۱رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
  2. شمارهٔ ۷۳۲رخ بپوشید و جگر میسوزدم
  3. شمارهٔ ۷۳۳رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
  4. شمارهٔ ۷۳۴رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
  5. شمارهٔ ۷۳۵روز عید است و من امروز بر آن در میرم
  6. شمارهٔ ۷۳۶روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
  7. شمارهٔ ۷۳۷روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
  8. شمارهٔ ۷۳۸رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.