پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۸

دوش آرزونی شکسته بودم

با زلف کجش نشسته بودم

پیوند به آن طناب کرده

از رشته جان گسسته بودم

دست من و زلف یار حاشا

بر خویش دروغ بسته بودم

خوش بود دلم به ناز آن چشم

از غمزه اگرچه خسته بودک

تا بر کف پاش مالم این روی

صد باره به اشک شسته بودم

از آتش هجر چشم به دور

آن شب چو سپند جسته بودم

فی الجمله به دولت رخ دوست

از ننگ کمال رسته بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۰دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
  2. شمارهٔ ۷۳۱رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
  3. شمارهٔ ۷۳۲رخ بپوشید و جگر میسوزدم
  4. شمارهٔ ۷۳۳رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
  5. شمارهٔ ۷۳۴رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
  6. شمارهٔ ۷۳۵روز عید است و من امروز بر آن در میرم
  7. شمارهٔ ۷۳۶روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
  8. شمارهٔ ۷۳۷روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.