پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۷

دل نیست به دستم بر دلبر چه فرستم

جان هست ولی چیز محقر چه فرستم

غم نیست ازینم که فرستم سر و جانش

اندیشه از این است که بر سر چه فرستم

از دیده به خاک در او جز گهر اشک

نقدی که رسانند روانتر چه فرستم

گر دل طلبد مرهم ریشه بسر نیش

زآن غمزه بدل جز سر نشتر چه فرستم

با دست همین از نو بدست من مفلس

جز ناله و فریاد بر آن در چه فرستم

بیرون ز دعایی که برآید سحر از دست

دستم ندهد تحفه دیگر چه فرستم

چون بر در و بام تو نخواهم که پرد مرغ

من خود ببرم خط به کبوتر چه فرستم

شرق لب چون قند توآم گرچه بسی هست

پیش تو سخنهای مکرر چه فرستم

زینسان که کمالست ز هجران تو گریان

با نامه برت جز غزل تر چه فرستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۹دوش با خود ترانه می‌گفتم
  2. شمارهٔ ۷۳۰دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
  3. شمارهٔ ۷۳۱رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
  4. شمارهٔ ۷۳۲رخ بپوشید و جگر میسوزدم
  5. شمارهٔ ۷۳۳رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
  6. شمارهٔ ۷۳۴رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
  7. شمارهٔ ۷۳۵روز عید است و من امروز بر آن در میرم
  8. شمارهٔ ۷۳۶روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.