پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۶

دل گرفت از بتان به رویم

راست گویم دروغ میگویم

مستم از بوی عنبرین مویان

نیست هشیار بک سر مویم

میکنم زآن لب و دهان پرسش

عاشقم نقل و باده میجویم

نام آن لب چو میبرم به زبان

لب به آب حیات میشویم

شادی وقت من که در همه عمر

باغم روی و محنت اویم

باد اگر خاک من برد هرسو

نکشد مهر دل جز آن سویم

آبرو بایدت بگوی کمال

بتفاخر که خاک آن کویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۸دوش آرزونی شکسته بودم
  2. شمارهٔ ۷۲۹دوش با خود ترانه می‌گفتم
  3. شمارهٔ ۷۳۰دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
  4. شمارهٔ ۷۳۱رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
  5. شمارهٔ ۷۳۲رخ بپوشید و جگر میسوزدم
  6. شمارهٔ ۷۳۳رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
  7. شمارهٔ ۷۳۴رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
  8. شمارهٔ ۷۳۵روز عید است و من امروز بر آن در میرم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.