پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۰

دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم

بار بر دل پای در گل دست بر سر داشتم

داده جان بر باد و برخاک درت بنهاده روی

دیده غرق آب و دل در عین آذر داشتم

بی فروغ شمع روی مجلس آرایت چو شمع

اشک چون سیم روان بر روی چون زر داشتم

در خیال لعل گوهر پوش لوء لو، پاش تو

دامن مژگان پر از یاقوت أحمر داشتم

تا سحر همچون کمال از انتظار وعده است

سر به زانو چشم برره گوش بر در داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۲رخ بپوشید و جگر میسوزدم
  2. شمارهٔ ۷۳۳رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
  3. شمارهٔ ۷۳۴رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنم
  4. شمارهٔ ۷۳۵روز عید است و من امروز بر آن در میرم
  5. شمارهٔ ۷۳۶روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
  6. شمارهٔ ۷۳۷روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم
  7. شمارهٔ ۷۳۸رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم
  8. شمارهٔ ۷۳۹ز ابرویت به محراب نیازم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.