پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۲

در دست در درونم درمان آن ندانم

ساقی بیار جامی پ ز زهرو وارهانم

از پیش بر گرفتم رخت وجود پیش آی

تا یک نفی ببینم روی نو پس نمانم

دوراست کوی جانان ای باد و من ضعیفم

فریاد جان من رس و آن جایگاه رسانم

جانم بکاست چون شمع ای باد صبح آخر

از گشتنم چه خواهی من خود ز مردگانم

جور من از طبیب است درد من از جیب است

آن غصه با که گویم این قصه با که رانم

در بند تن دریغ است جان پری نژادم

دیوانه وار ناگه رنجیر بگسلانم

حال کمال گفتم یک شمه ای بگویم

چون مهربان ندیدم شهر است بر دهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۴دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم
  2. شمارهٔ ۷۲۵دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم
  3. شمارهٔ ۷۲۶دل گرفت از بتان به رویم
  4. شمارهٔ ۷۲۷دل نیست به دستم بر دلبر چه فرستم
  5. شمارهٔ ۷۲۸دوش آرزونی شکسته بودم
  6. شمارهٔ ۷۲۹دوش با خود ترانه می‌گفتم
  7. شمارهٔ ۷۳۰دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
  8. شمارهٔ ۷۳۱رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.