پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۰

خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم

تو گویی جادوان مست در محراب می‌دیدم

ز دست چشم و دل آن دم تن غم‌دیدهٔ خود

گهی در آتش محنت گهی در آب می‌دیدم

را تمنای رخ و زلفت چو می‌کردم در آن سودا

به روز روشن آن ساعت شب مهتاب می‌دیدم

به گرد خاطر غمگین چرا گشتی می رنگین

گر از جام لبت جان را دمی سیراب می‌دیدم

چو خاک آستان تو همی‌آید به چشم من

گشاده بر در بختم دری ز آن باب می‌دیدم

ز هجرت سوختم راحت نمی‌کردم تمنایی

ولی هرگونه محنت را بی‌اسباب می‌دیدم

کمال خسته را هر دم به یاد لعل دربارت

روان از چشمه چشمش عقیق ناب می‌دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۲در دست در درونم درمان آن ندانم
  2. شمارهٔ ۷۲۳درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم
  3. شمارهٔ ۷۲۴دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم
  4. شمارهٔ ۷۲۵دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم
  5. شمارهٔ ۷۲۶دل گرفت از بتان به رویم
  6. شمارهٔ ۷۲۷دل نیست به دستم بر دلبر چه فرستم
  7. شمارهٔ ۷۲۸دوش آرزونی شکسته بودم
  8. شمارهٔ ۷۲۹دوش با خود ترانه می‌گفتم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.