پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۷

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم

که نازت عمر نو بخشید بازم

چو کارم جز بریدن نیست از خویش

چرا باشد ز تیغت احترازم

طبیبی شربت من گر نسازی

از قند به به خون دل بسازم

ز ابرویت چو رو آرم به محراب

سر زلفت بود عقد نمازم

نظر کج باختی گفتی به آن زلف

دوزخ دارد چگونه کج بنازم

سر زلفت مرا عمر درازست

خداوندا بده عمر درازم

کمال از بندگان ماست گفتی

بدنه اقبال دایم سرفرازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۹خال لب توست داغ جانم
  2. شمارهٔ ۷۲۰خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم
  3. شمارهٔ ۷۲۱دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم
  4. شمارهٔ ۷۲۲در دست در درونم درمان آن ندانم
  5. شمارهٔ ۷۲۳درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم
  6. شمارهٔ ۷۲۴دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم
  7. شمارهٔ ۷۲۵دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم
  8. شمارهٔ ۷۲۶دل گرفت از بتان به رویم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.