پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۲

چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم

فکر نو می کنیم در آن دم که خامشیم

چون صبح در پرستش روی تو صادقیم

ذکر تو میکنیم زمانی که ناطقیم

ما راست یک علاقه و آن عشق روی تست

باقی ز هرچه فرض کنی بی علائقیم

رطب اللسان به شکر تو مانند سوسنیم

فی چون گل دو روی در روی و منافقیم

دیوانه از تکلف و تکلیف فارغ است

معذور دار زاهد اگر رند و فاسقیم

خود را بر آستان درت بسته ایم باز

هرچند بندگی درت را نه لایقیم

خود نیست در میانه دونی از یگانگی

گر نیک بنگری همه بر خویش عاشقیم

اگر خاطر عزیز عزیزان خلاق ماست

با خاطر عزیز عزیزان موافقیم

دارد کمال چشم نوازش ز لطف تو

گرچه به دلنوازی لطف تو واثقیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۴چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
  2. شمارهٔ ۷۱۵چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
  3. شمارهٔ ۷۱۶چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
  4. شمارهٔ ۷۱۷چه رنجم از تو گر کشتی به نازم
  5. شمارهٔ ۷۱۸حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
  6. شمارهٔ ۷۱۹خال لب توست داغ جانم
  7. شمارهٔ ۷۲۰خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم
  8. شمارهٔ ۷۲۱دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.