پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۴

چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم

یکی نگر سوی غمدیدگان به چشم ترم

شنیده ام که تو گفتی بد است حال فلامی

را که گفت که بگشا دهن به غیبت مردم

شبی که با تو نشیئم کدام بخت و سعادت

دمی که با تو بر آرم کدام ناز و تنعم

اگر به صدر چمن میگذشت سرو به بالا

به عهد قد تو دیگر نداشت حد تقدم

بر آستان تو زاندم که بافتیم بشارت

لب امید فراهم نمی شود ز تبسم

شب فراق مپرسید از کمال حکایت

چو گل برفت نیاید ز عندلیب تکلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۶چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
  2. شمارهٔ ۷۱۷چه رنجم از تو گر کشتی به نازم
  3. شمارهٔ ۷۱۸حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
  4. شمارهٔ ۷۱۹خال لب توست داغ جانم
  5. شمارهٔ ۷۲۰خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم
  6. شمارهٔ ۷۲۱دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم
  7. شمارهٔ ۷۲۲در دست در درونم درمان آن ندانم
  8. شمارهٔ ۷۲۳درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.