پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۳

چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم

مگر دیدار بنمودی ز روی مرحمت بارم

اگر صاحبدلی بودی که بر من مرحمت کردی

بگوش او رسانیدی حدیث چشم بیدارم

دلم دلبستگی دارد که بر خاک درش میرد

ولی هرگز بکوی او گذر کردن نمی بارم

گر آن بدمهر سنگین دل نگیرد دست من روزی

شبی در حضرت باری بزاری دست بردارم

شود رشک گلستان ارم صحن سرای من

اگر روزی چو بخت از در در آید سرو گلبارم

اگر سرو قبا پوشم بخاکم بگذرد روزی

کفن برخورد با سازم هزاران نعره بردارم

کمال خسته را دیگر نصیحت کی قبول افتد

خدا را بگذر ای ناصح بحال خویش بگذارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۵چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
  2. شمارهٔ ۷۱۶چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
  3. شمارهٔ ۷۱۷چه رنجم از تو گر کشتی به نازم
  4. شمارهٔ ۷۱۸حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
  5. شمارهٔ ۷۱۹خال لب توست داغ جانم
  6. شمارهٔ ۷۲۰خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم
  7. شمارهٔ ۷۲۱دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم
  8. شمارهٔ ۷۲۲در دست در درونم درمان آن ندانم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.