پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۰

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم

گر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم

تو عمر منی زآن وجه من بی تو نخواهم جان

تو چشم منی زآن رو من با تو نظر دارم

من هیچ نمی مانم با زاهد خشک اما

او دامن تر دارد من دیدهٔ تر دارم

از آه سحر صوفی بزدای دل تیره

کاین آینه روشن من از آه سحر دارم

گویند کمال از تو عیب است نظر بازی

گر عیب من این باشد من خود چه هنر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
  2. شمارهٔ ۷۱۳چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
  3. شمارهٔ ۷۱۴چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
  4. شمارهٔ ۷۱۵چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
  5. شمارهٔ ۷۱۶چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
  6. شمارهٔ ۷۱۷چه رنجم از تو گر کشتی به نازم
  7. شمارهٔ ۷۱۸حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
  8. شمارهٔ ۷۱۹خال لب توست داغ جانم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.