پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۹

ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم

غلط گفتم خطا گفتم چه گفتم

اگر گفتم ستم چندین روا نیست

حدیث ناروا گفتم چه گفتم

به همه دشنام من گفتی چه گفتی

یکی را صد دعا گفتم چه گفتم

من بیدل دوای دیده ریش

برون ز آن خاک پا گفتم چه گفتم

من خاکی به خاک آستانت

حدیث تونیا گفتم چه گفتم

دل من با چنان بیگانه خونی

کجا شد آشنا گفتم چه گفتم

کمال آهسته میپرسی چه گفتی

نمیپرسی مرا گفتم چه گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
  2. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
  3. شمارهٔ ۷۱۳چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
  4. شمارهٔ ۷۱۴چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
  5. شمارهٔ ۷۱۵چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
  6. شمارهٔ ۷۱۶چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
  7. شمارهٔ ۷۱۷چه رنجم از تو گر کشتی به نازم
  8. شمارهٔ ۷۱۸حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.