پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۸

را که هست ز ساعد در آستین پرسیم

به پول کهنه نیرزند مفلسان قدیم

در بنیم نشانم من غریب ز چشم

ترحمی نکنی هیچ پر غریب و بتیم

خط تو سوخت بر آتش هزار دفتر علم

ندانمت ز که این خط گرفته تعلیم

به درد عشق تو عشرت همین بود که مرا

شراب خون دل و غم حریف و غصه ندیم

همیشه بیم کنند از رقیب عاشق را

امید وصل اگر باشد از رقیب چه بیم

مرا تمام بود نیم مدعی در عشق

کجاست تیغ که سازد رقیب را به دو نیم

کمال کیست که او را گدای خود شمری

مرا حقیر شمر کز تو متئیست عظیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
  2. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
  3. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
  4. شمارهٔ ۷۱۳چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
  5. شمارهٔ ۷۱۴چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
  6. شمارهٔ ۷۱۵چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
  7. شمارهٔ ۷۱۶چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
  8. شمارهٔ ۷۱۷چه رنجم از تو گر کشتی به نازم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.