پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۶

ترا در دل وفا باشد چه دانم

ز خوبان این کرا باشد چه دانم

فکندی وصل خود با روز دیگر

پس از مردن دوا باشد چه دانم

بکش گفتم مرا گفتی روا نیست

چنین کشتن روا باشد چه دانم

دعا ناگفته داری نسد دشنام

عطا پیش از دعا باشد چه دانم

به دیدن قانعم گفتم ز تو گفت

قناعت در گدا باشد چه دانم

مرا گفتی کجا باشد دل تو

چنین مسکین کجا باشد چه دانم

کمال این ریش را مرهم صبوریست

و لیکن آن ترا باشد چه دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۸را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
  2. شمارهٔ ۷۰۹ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
  3. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
  4. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
  5. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
  6. شمارهٔ ۷۱۳چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
  7. شمارهٔ ۷۱۴چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
  8. شمارهٔ ۷۱۵چه خوش بود آن شبی کز در در آمد یار مهرویم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.