پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۵

ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم

دو چشم دیگری خواهم که از غیرت بپوشانم

زرشک از دیده خون ریزد گرم در دل فرود آئی

ز دل فریاد برخیزد گرت بر دیده بنشانم

چو از رخ زلف ببریدی گستی رشته عمرم

چو بر لب خال بنهادی نهادی داغ بر جانم

به طاق ابروان خوانم ترا پیوسته پیش خود

با این آیت رحمت به محرابت چو می خوانم

به خاک پای تو خود چون رسد گلگون اشک من

که در راه بیفتد هر دم منش چندانکه میرانم

در اشعار از دو چشم تر چو گفتم سرگذشتی دو

زهر بحری روان شد خون به جدول های دیوانم

کمال از دوریم گفتی چه بگذشته بر چشمت

چو تو رفتی در سیراب رفت از چشم گریانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۷ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
  2. شمارهٔ ۷۰۸را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
  3. شمارهٔ ۷۰۹ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
  4. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
  5. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
  6. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
  7. شمارهٔ ۷۱۳چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
  8. شمارهٔ ۷۱۴چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.