پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۴

ترا بر دیده من جاست گفتم

که این جوی و تو سروی راست گفتم

البت گفت از توأم جانست درخواست

مرا از نست این درخواست گفتم

دهانت با دلم گفتا کجایی

که پیدا نیستی، پیداست گفتم

ز من پرسید هرگز میکنی خواب

نکردم این گنه شبهاست گفتم

به تنهانی به سر چون می بری گفت

خیالت روز و شب با ماست گفتم

دلت کو گفت تا با من سپاری

اگر دل نیست جان برجاست گفتم

کمال این درد را گفتی چه درمان

نمی دانم خدا داناست گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۶ترا در دل وفا باشد چه دانم
  2. شمارهٔ ۷۰۷ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
  3. شمارهٔ ۷۰۸را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
  4. شمارهٔ ۷۰۹ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
  5. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
  6. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
  7. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
  8. شمارهٔ ۷۱۳چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.