پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۳

تا دست به زلف یار بردیم

صبر از دل بی قرار بردیم

سیم و زر و جان و سر بر آن در

هر چار به اختیار بردیم

جانها کردیم در سر تیغ

سر نیز به پای دار بردیم

بردیم به خاک مهر آن روی

شمعی به سوی مزار بردیم

سر در پی آهوان مشکین

چون را سوی لاله زار بردیم

کردیم رقیب را کشانه

سگ را بستم شکار بردیم

گر شد ز کمال سرگران یار

درد سر ازین دیار بردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۵ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم
  2. شمارهٔ ۷۰۶ترا در دل وفا باشد چه دانم
  3. شمارهٔ ۷۰۷ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
  4. شمارهٔ ۷۰۸را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
  5. شمارهٔ ۷۰۹ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
  6. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
  7. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
  8. شمارهٔ ۷۱۲چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.