پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۲

تا خانه دل جای تمنای تو کردیم

در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم

شوریده سری جمله گرفتیم به گردن

آنگه چو سر زلف تو سودای تو کردیم

دیدیم دل و عقل ز خود دور به صد گام

آن روز که از دور تماشای تو کردیم

از پستی و بالا همه کس نعره برآورد

هر جا که حدیث قد و بالای تو کردیم

هر لحظه به ما گرم تری از ستم و جور

تا در دل آتشکده مأوای تو کردیم

بر سینه ما چند نهد فرقت نو داغ

آخر نه به این سینه تمنای تو کردیم

مالم ز متاع دو جهان بود دل و دین

آن نیز نثار قد رعنای تو کردیم

چون رفت کمال از نظرت طلعت دلدار

قطع نظر از دیدهٔ بینای تو کردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۴ترا بر دیده من جاست گفتم
  2. شمارهٔ ۷۰۵ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم
  3. شمارهٔ ۷۰۶ترا در دل وفا باشد چه دانم
  4. شمارهٔ ۷۰۷ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
  5. شمارهٔ ۷۰۸را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
  6. شمارهٔ ۷۰۹ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
  7. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
  8. شمارهٔ ۷۱۱چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.