پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم

این اختر سعادت بر آسمان ندیدم

از ضعف شد تن من دور از تو استخوانی

پیش سگان کویت این استخوان ندیدم

بار غمت گر آن را بر دل گران نماید

من بر دو دیده آن را باری گران ندیدم

ای دل به خواب او را هنگام بوس و آغوش

گر تو دهان ندیدی من هم میان ندیدم

ماند قد من و تو این نیر و آن کمان را

نیر اینچنین افتاده دور از کمان ندیدم

چندانکه خورد خونم از دیده خاک آن را

چون ریگ تشنه هیچش سپری از آن ندیدم

آمد به خاک کویش اشک کمال

غلطان آبی بدین روانی در بوستان ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳تا دست به زلف یار بردیم
  2. شمارهٔ ۷۰۴ترا بر دیده من جاست گفتم
  3. شمارهٔ ۷۰۵ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم
  4. شمارهٔ ۷۰۶ترا در دل وفا باشد چه دانم
  5. شمارهٔ ۷۰۷ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
  6. شمارهٔ ۷۰۸را که هست ز ساعد در آستین پرسیم
  7. شمارهٔ ۷۰۹ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
  8. شمارهٔ ۷۱۰جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.