پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۳

به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم

من این تشبیه بینیت چرا کردم چرا کردم

صبا انداخت در دستم شی زلف چو چوگانش

چه گویم کآن نفس با او چه کردم چه‌ها کردم

چو دیدم قبله روی تو صد ساله نماز خود

به محراب دو ابرویت نضا کردم قضا کردم

رفییت تربیت فرمود یکبارم به دشنامی

من از شادی دوبار او را دعا کردم دعا کردم

دل خود را که از ریش کهن شد نو به نو خسته

به داروخانه دردت دوا کردم دوا کردم

کز تو نگریزم به خون خود خطی و آنگه

دو چشمت را بر این معنی گوا کردم گوا کردم

کمال ار اندکی زآن خط غباری داشت بر خاطر

چو دیدم روی او با او صفا کردم صفا کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۵بر آمد جان ز شوق آن دهانم
  2. شمارهٔ ۶۹۶بسی درد از غم عشقت کشیدم
  3. شمارهٔ ۶۹۷بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
  4. شمارهٔ ۶۹۸بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم
  5. شمارهٔ ۶۹۹بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
  6. شمارهٔ ۷۰۰بی تو نفسی که زنده مانم
  7. شمارهٔ ۷۰۱پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم
  8. شمارهٔ ۷۰۲تا خانه دل جای تمنای تو کردیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.