پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

باز در آن کو گذری یافتم

بر درش از کعبه دری یافتم

پیش گدایان سر کوی دوست

ملک جهان مختصری یافتم

جان و سر و دیده چه داریم دوست

از همه چون دوسری یافتم

گر نظر مردم مقبل به ماست

آن ز قبول نظری یافتم

ای که گریزد دلت از داغ عشق

رو که ترا بیجگری یافتم

بی خبر افتاده در آن کوست دل

این قدر از دله خبری یافتم

دلش شد و دلبر به کف آمد کمال

گر شبه گم شد گهری یافتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۰باز می بیخودی بروی تو خوردیم
  2. شمارهٔ ۶۹۱بیوی خویش گردان زنده بازم
  3. شمارهٔ ۶۹۲بحمدالله که دیگر بار، روی دوستان دیدم
  4. شمارهٔ ۶۹۳به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم
  5. شمارهٔ ۶۹۴به درد تو جز ناله همدم ندارم
  6. شمارهٔ ۶۹۵بر آمد جان ز شوق آن دهانم
  7. شمارهٔ ۶۹۶بسی درد از غم عشقت کشیدم
  8. شمارهٔ ۶۹۷بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.