پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۱

نیست کس را به حسن روی تو قیل

چه توان گفت روشن است دلیل

با لیت چشم را مضایقه چیست

م ت کی دیده به نقل بخیل

می کشد سر ز خاک پای تو زلف

راست است این سخن که کل طویل

دل سنگین تو به جانب مهر

نکند با هزار جر ثقیل

غم تو خوردم آنگهی کشتی

خوبها پیش خورد کرد فتیل

دین و دنیا فشاند بر تو کمال

که همین داشت از کثیر و قلیل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۳از لب او تاخیری بافتیم
  2. شمارهٔ ۶۸۴از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
  3. شمارهٔ ۶۸۵ای بخت بارینی که به باران رسانیم
  4. شمارهٔ ۶۸۶ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
  5. شمارهٔ ۶۸۷با تو از دل نشانه یافته‌ام
  6. شمارهٔ ۶۸۸باز در آن کو گذری یافتم
  7. شمارهٔ ۶۸۹باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
  8. شمارهٔ ۶۹۰باز می بیخودی بروی تو خوردیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.