پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۰

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل

با که گویم که چه می کشم از محنت دل

ظاهر آنست که از لذت جان بی خبرست

هر که را نیست دل از جانب خوبان مایل

برو ای ناصح و دیوانه مکن باز مرا

که نباشد به نصیحت دل مجنون عاقل

قاصد کشتن ما گشتی و داریم رضا

خون ما ریخته بی موجب و کردیم بحل

نیست چون خال تو هندوی مبارک رویی

که به شادیش بخوانند جهانی مقبل

ای که هر لحظه نمائی ره مسجد به کمال

نورو آنجا و مر او را به خرابات بهل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۲آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
  2. شمارهٔ ۶۸۳از لب او تاخیری بافتیم
  3. شمارهٔ ۶۸۴از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
  4. شمارهٔ ۶۸۵ای بخت بارینی که به باران رسانیم
  5. شمارهٔ ۶۸۶ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
  6. شمارهٔ ۶۸۷با تو از دل نشانه یافته‌ام
  7. شمارهٔ ۶۸۸باز در آن کو گذری یافتم
  8. شمارهٔ ۶۸۹باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.