پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۲

آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم

سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم

عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشک

پیش دل سوختگان شمع معتبر گفتیم

چون به وصف رخ تو روز شد امشب شب ما

صفت زلف سیاهت شب دیگر گفتیم

دل ز مشکینی آن خال حدیثی میگفت

چون به زلف تو رسید آن سخن از سر گفتیم

ذکر بالای تو گفتیم برابر با سرو

هر دو چون ذکره بلند است برابر گفتیم

دیده بر خاک درت کرد به خونابه سواد

ماجرانی که شب هجر بر آن در گفتیم

با تو از بیم ملالته صفت اشک کمال

گرچه رنگین مخنی بود روانتر گفتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۴از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
  2. شمارهٔ ۶۸۵ای بخت بارینی که به باران رسانیم
  3. شمارهٔ ۶۸۶ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
  4. شمارهٔ ۶۸۷با تو از دل نشانه یافته‌ام
  5. شمارهٔ ۶۸۸باز در آن کو گذری یافتم
  6. شمارهٔ ۶۸۹باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
  7. شمارهٔ ۶۹۰باز می بیخودی بروی تو خوردیم
  8. شمارهٔ ۶۹۱بیوی خویش گردان زنده بازم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.