پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۵

عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال

آنکه در قال فرو ماند نشد واقف حال

زاهد خشک به انکار محبان جان داد

گو بخور خاک چو محروم شد از آب زلال

ورق علم به گردان، قم زهد شکن

ساکن کوی بقین شو گذر از کوی خیال

آنچنان باده عشق تو ربود از هوشم

که ندارم سرمونی خبر از هجر و وصال

تن چی کار آید اگر جان سوی جانان برود

سیل چون ریخت به دریا چه کشی رنج سفال

دل گمگشته ز نقصان فراق آید باز

اگرش داعیة وصل رساند به کمال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۷لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال
  2. شمارهٔ ۶۷۸مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل
  3. شمارهٔ ۶۷۹مرا گویند عاشق گرد و بیدل
  4. شمارهٔ ۶۸۰نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل
  5. شمارهٔ ۶۸۱نیست کس را به حسن روی تو قیل
  6. شمارهٔ ۶۸۲آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
  7. شمارهٔ ۶۸۳از لب او تاخیری بافتیم
  8. شمارهٔ ۶۸۴از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.