پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۸

مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل

بیا ساقی و مگذارم درین اندیشه باطل

مرا ناصح به عقل و دین فریبد هر زمان باز آ

کسی کو عشق می ورزد به دینها کی شود مایل

ملامت گوی بی حاصل که درد ما نمیداند

گهم دیوانه می خواند به نادانی گهی عاقل

هنوز آثار بود ما نبود از آب و گل پیدا

که در روی پریرویان فرو شد پای ما در گل

صبا از شمع مجلس پرس حال سوز پروانه

که از احوال جانبازان بود نظارگی غافل

بسی خونها که از چشمت میان چشم و دل رفتی

اگر خیل خیال تو نبودی در میان حائل

یک امشب برفشان دامن کمال از مهر مهرویان

چرا چندین نیاساید کی از سودای بی حاصل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۰نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل
  2. شمارهٔ ۶۸۱نیست کس را به حسن روی تو قیل
  3. شمارهٔ ۶۸۲آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
  4. شمارهٔ ۶۸۳از لب او تاخیری بافتیم
  5. شمارهٔ ۶۸۴از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
  6. شمارهٔ ۶۸۵ای بخت بارینی که به باران رسانیم
  7. شمارهٔ ۶۸۶ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
  8. شمارهٔ ۶۸۷با تو از دل نشانه یافته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.