پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۷

ز رویم وقت کشتن می رود رنگ

که میترسم بگیر تیغ او زنگ

گذشت از خون من نارانده شمشیر

چه حکمت بود پیش از آشتی جنگ

به بازی گل زدم ناگه برو گفت

چرا بر شاخ نازک میزنی سنگ

چو بوسی میدهی باریه روانتر

که دارم با دهانش فرصتی تنگ

سگم می خواند و می خواهدم عذر

سگی باشم اگر دارم ازین ننگ

به من هر غم کرو آید رود آه

به استقبال او تا نیم فرسنگ

کمال از دل نیاری ناله بیرون

که رسوائیست چون خارج شد آهنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۹ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل
  2. شمارهٔ ۶۷۰به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل
  3. شمارهٔ ۶۷۱بی تو مرا خواب و خیال وصال
  4. شمارهٔ ۶۷۲پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال
  5. شمارهٔ ۶۷۳زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال
  6. شمارهٔ ۶۷۴مرو مایل به قد تست چه حاجت به دلیل
  7. شمارهٔ ۶۷۵عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال
  8. شمارهٔ ۶۷۶گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.