پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۲

طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق

که نیست در خور بیمار جز غذای موافق

از آن متاع که عاشق بیار خویش فرستد

مراست جانی و آن نیز نیست تحفه لایق

رقیب سعی نماید چو غمزه نو بخونم

بود موافق غماز فکر و رأی منافق

دلم به زلف تو چون پی برد به سر میانت

که کس به ذهن پریشان نکرد فهم دقایق

اگر دهان تو گویند هست و نیست ز تنگی

نه کاذبند درین نکته عاشقان و نه صادق

پزم خیال تجرده ولی ز زلف بتانم

در آمدست به گردن هزار گونه علایق

کمال روی تو دید و ز شوق در سخن آمد

شود هر آینه طوطی ز عکس آینه ناطق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۴ز حسرت خاک شد این چشم غمناک
  2. شمارهٔ ۶۶۵اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ
  3. شمارهٔ ۶۶۶نارگی می جنبدم در تن چو چنگ
  4. شمارهٔ ۶۶۷ز رویم وقت کشتن می رود رنگ
  5. شمارهٔ ۶۶۸ای رایت جمال تو نقش نگین دل
  6. شمارهٔ ۶۶۹ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل
  7. شمارهٔ ۶۷۰به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل
  8. شمارهٔ ۶۷۱بی تو مرا خواب و خیال وصال
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.